![]() |
![]() |
|
|
این مطلب رو فقط برای این می نویسم که به عنوان بالا اصلا ربطی نداره
در يکی از ايالات غير متحده وامرزان سيتی پسری به نام حسنک بود که دلش نمی خواست به مکتب بره و درس بخونه از اين رو ننه اش حسنک رو گذاشت تو يک آهنگر خونه . يک هفته گذشت و در هفته بعد حسنک ديگر به آهنگرخانه نرفت .ننه اش پرسيد حسنک چرا تو خونه نشستی حسنک گفت بابا آهنگری رو فوت آب شدم... ننه اش گفت چطوری ؟ حسنک گفت خوبم مرسی.. ننه حسنک گفت مزه نريز! چطوری فوت آب شدی ؟ از اونجا شد که ضرب المثل زير درست شد: حسنک به مکتب نمیرفت مامانش گذاشتش تو آهنگری!!! نوشته: مثلعلی مثل آبادی |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 12:3 توسط خوزه رضا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| خوزه رضا |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|