![]() |
![]() |
|
|
چتِستان ای دادوبیداد مسنجر Massenger من ، ای چتگاه چتبازان بی آئینتو ای دیرینه خلوتگاهِ چرت و پرت هزل آگین پراز موزیک و جّرو بحث پر از دشنامِ شرم آور همه اندر کمین هم پر از آی دی ِ ID ترس آورهوا بس نا جوانمردانه پس است !!!
دمت گرم و سرت گرم و زبانِِ چرب و نرمت گرم سلامم را تو پاسخ گوی ، چت Chat بگشامنم من ، میهمان هرشبت چتباز سر گردان منم با آی دی قیصر یا داش فرمان منم بوت Boot گشته و حیران ...
سلامم را نمی خواهند پاسخ گفت همه سرگرم چت روم ChatRoom اندکسی سر در نمیآرد چه میگویند در آشوب پر غوغای این یاران تو را گر میک Mic ازمرغوبتر اجناس بازار استسخن با تاک Talk (تالک !) نتوانیکه یا هیک Yaheek یا که تیک تاکTeakTak قفل بر آن استوگر پی ام PM بسوی کس روان سازیبه اکراه میدهد پاسخ ، یا آنکه به یک جانانه نرم افزار بوت آسا شوی در بوت یا دی سی Dc و یا ایگنورIgnorویا قفلی زند بر آی دی ات چندی
نه این است گفتمان ، این مفتمانی را که پنداری ! حریفا ، میزبانا ناسزا آخر چرا در مایه گفتار ویا تهدید برمبنای نرم افزار.... من امشب نامدستم دام بگذارم تو را دان لود از دات کام .com بگذارممن امشب آمدستم با تو از مکر هکر Hacker گویمز ائی ایکس ائی exe ، بلسترBlaster یا ز ویروس مضر گویمچه گوئی در فلان سایت پر ز نرم افزار بوت و هک ! که خواهی وقت چت با آن زنی بر هر کسی پاتک فریبت میدهند این رایگان افزار رنگارنگ به همراه آورند کرمی ، شوند با پی سی PC ات در جنگکنند هارد Hard تو را داغان و پاس ورد PasWordات شود پیداتو را یک فرمتی Format باید که خرجش هست گه بالا...
و من کوتاه گویم قصه را دیگر که ایگنور میشوم الان...
|
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 11:37 توسط خوزه رضا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| خوزه رضا |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|