![]() |
![]() |
|
|
برای زندگی کردن
گاهی که وقت بشه یکسر به پزشک محل میزنم و اظهار سر درد و دل درد میکنم و پس ازپرداخت ویزیت، معاینه و دریافت نسخه با خشنودی و رضایت خاطر میام بیرون. آخه دکتر هاهم باید زندگی کنند دیگه...
بعد از اینکه از پیش دکتر میام یک راست میرم دارو خانه و در قبال پرداخت مبلغ دارو ، دارو هایم را گرفته ، با خشنودی و رضایت خاطر میام بیرون.آخه دارو خانه چی ها هم باید زندگی کنند دیگه...
پس از رسیدن به محیط مطبوع خانه کیسه دارو ها را در سطل اشغال ریخته و با خشنودی و رضایت خاطر به کار هام میرسم . خوب آخه خودم هم باید زندگی کنم دیگه.... << مریض احوال>> |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 11:28 توسط خوزه رضا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| خوزه رضا |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|