![]() |
![]() |
|
|
وقتیکه برای گفتن چیزی نماند.....
وقتیکه زمزمه ِ باد کویر میگذشت از سرِ شنهای سیاه وقتیکه بر تن ِ شب چنگ کشید بُهت در جنبشِ ِآرامِ گیاه *** وقتی در خوابِ همه مردمِ شهر جریان داشت تپش های زمان یک عروسک بغلِ کودکِ ناز گرمِ آغوش هم ، آسوده دلان ***
پدر اندیشه فردا در سر آنطرف خفته کنار دیوار مادر امّا همه فکرش کودک در همه حال چه خواب و بیدار *** شهر در سایه شب روی زمین کوچه در حسرتِ عابر، پیچان خانه ها ساکت و تاریک ، بجا سقف بر شانه دیوارِ ِ گران ***
نفس مرگ دمید روی زمین خوف آویخته بر شاخه ماه سایه در سایه شب میلغزید کوره ی فاجعه اش در بنگاه *** بخت وارانه شد و نعره کشان خشت از خشت فرو می پاشید طرح منحوس تَرَک در دل شب تن به هر کوی و گذر می سابید ***
قهر بر خواب همه پنجه کشان ترس جاری شده از هر چه نگاه شهر در جنبش این تو طئه خرد، ماه بشکست و فرو ریخت به چاه *** شهر در سلطه امواج بلا دست تقدیر بر آن پتکزنان سقف از شانه دیوار فِتاد طرح دیوار گسسته ، ویران ***
نه پدر را دگر اندیشه به سر نه دگر مام ِ مشوش افکار دست در دست عروسک ، کودک بی خبر خفته به زیر آوار....
|
|
+ نوشته شده در
Wed 26 Dec 2007ساعت 17:19 توسط خوزه رضا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| خوزه رضا |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|