![]() |
![]() |
|
|
برای شروع بازی روی عکس زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sun 26 Mar 2006ساعت 19:24 توسط خوزه رضا |
|
|
برای انجام این بازی باید سطح پرواز هلیکوپتر را با تغییر فشار بر سمت راست ماس کنترل کنید. برای شروع بازی بر عکس مربوطه در زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 18:58 توسط خوزه رضا |
|
|
برای شروع بازی روی عکس زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 18:51 توسط خوزه رضا |
|
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 18:30 توسط خوزه رضا |
|
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 18:5 توسط خوزه رضا |
|
|
تا میتوانید ماهی های کوچکتررا بخورید تا بزرگتر شوید و از خطر ماهی های بزرگ در امان باشید.
برای شروع بازی روی عکس مربوطه در زیر کلیک کنید. ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 17:50 توسط خوزه رضا |
|
|
برای شروع بازی روی عکس مربوطه در زیر کیک کنید.
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sat 11 Mar 2006ساعت 17:30 توسط خوزه رضا |
|
|
+ نوشته شده در
Wed 1 Mar 2006ساعت 0:59 توسط خوزه رضا |
|
|
خیلی سر کاری هست !
|
|
+ نوشته شده در
Wed 1 Mar 2006ساعت 0:41 توسط خوزه رضا |
|
|
برای شروع بازی فلشی شکار بوقلمون روی عکس مربوطه در زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Tue 28 Feb 2006ساعت 23:21 توسط خوزه رضا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| خوزه رضا |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|